آخرین مطالب
  • آماده ايم هستي خود را فدا کنيم
  • ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
  • گريه مي‌ کنم
  • آفتاب مدينه
  • ستاره اشراق
فهرست بيرق
  • صفحه اصلی
  • شعر آئيني
مطالب پر بیننده
  • 135 بيت عرض ارادت به ساحت حضرت ابوتراب و بانوي آفتاب
  • گريه مي‌ کنم
  • ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
  • نگفتني است
  • ستاره اشراق
ورود اعضا به بيرق



  • رمزعبور خود را فراموش کردید؟
  • نام کاربری خود را فراموش کردید؟
  • ایجاد یک حساب کاربری
حاضرین در بيرق
ما 1 مهمان آنلاین داریم
لوگوي بيرق


گريه مي‌ کنم

PostDateIcon دوشنبه ، 19 بهمن 1388 ، 02:13 | PostAuthorIcon Author: دلتنگ حرم | مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

لبريز آه و ندبه و غم گريه مي‌کنم
دلتنگم و به ياد حرم گريه مي‌کنم

شايستة زيارت شش گوشه نيستم
اين روزها به حال خودم گريه مي‌کنم

تا تلّ زينبيّه و گودال قتلگاه
تا خيمه ها قدم به قدم گريه مي‌کنم

با علقمه، به يادت لبت آب مي‌شوم
با روضه هاي مشک و علم گريه مي‌کنم

حتي اگر که خون بچکد از نگاه من
هر صبح و شام نه، همه دم گريه مي‌کنم

گفتند چشم خواهرت از دست رفته بود
معلوم شد براي تو کم گريه مي‌کنم


يوسف رحيمي

 

 

آفتاب مدينه

PostDateIcon دوشنبه ، 19 بهمن 1388 ، 02:06 | PostAuthorIcon Author: مدير سايت | مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیدی که سفرة دستش کریم بود

خورشید بود و ماه از او نور می گرفت
تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

سر می کشید خانه به خانه محله را
این کارهای هر سحر این نسیم بود

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچة طور کلیم بود

این چند روزه سایة یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

حقش نبود تیر به تابوت او زدن
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود


رضا جعفري

 

ستاره اشراق

PostDateIcon دوشنبه ، 19 بهمن 1388 ، 01:46 | PostAuthorIcon Author: مدير سايت | مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

اي لهجه ات زنغمه ي باران فصيح تر
لبخندت ازتبسّم گلها مليح تر

برموي تو نسيم بهشتي دخيل بست
يعني نديده ازخم زلفت ضريح تر

اي باخداي عرش ز موسي كليم تر
باساكنان فرش زعيسي مسيح تر

وقتي سوال مي شود از بهترين رسول
از نام تو چه پاسخي آيا صحيح تر؟

باديدن تو عشق نمكگير شدكه ديد
روي تورا ز چهره ي يوسف مليح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتي
حسن ختام قصه ي ناب نبوّتي

برچهره ي تو نقش تبسّم هميشگي
در كنج سينه ات غم مردم هميشگي

دريايي ونمايش آرامشي ولي
درپهنه ي دل تو تلاطم هميشگي

دروسعتي كه عطر سكوت تو مي وزد
باراني ازترانه، ترنّم هميشگي

با حكمت ظريف تو مابين عشق وعقل
سازش هميشگي وتفاهم هميشگي

خورشيد جاودانه ي اشراق روي توست
سرچشمة مكارم الاخلاق خوي توست

شرح فضائلت شده آواز جبرئيل
آگاهي از مقام تو اعجاز جبرئيل

تا اوج عرش در شب معراج رفته اي
بالاتر از نهايت پرواز جبرئيل

مثل حرير روشني از نور پهن شد
در مقدم براق پر باز جبرئيل

مداح آستان تو و دوستان توست
بايد شنيد وصف شما را ز جبرئيل

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان
پير غلام توست بزرگ فرشتگان

در آسمان عرش تمام ستاره ها
بر نور با شكوه تو دارند اشاره ها

چشم تو آينه است نه! آيينه چشم توست
بايد عوض شود روش استعاره ها

شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
داده است آبرو به تمام هزاره ها

عيسي كشند و غمزده ناقوس ها ولي
نام تو زنده است بر اوج مناره ها

گلواژه اي براي هميشه است نام تو
ثبت است بر جريده ي عالم دوام تو

سيد محمد جواد شرافت


 


Copyright © 2009 Heiat.NET. All Rights Reserved

Developed by: Hadi Adib Designed by: Meisam Taheri